-
جوک نیمه ی گمشده
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1391 14:41
بعضیا هم هستن که به هرکی میرسن میگن: تو نیمه ی گمشده ی من هستی که دنبالت میگشتم … خب لامصب مگه نیمه ی گمشده ی تو به چند قسمت مساوی تو جهان تقسیم شده، که هر دفعه یکیشو پیدا میکنی ؟؟؟
-
جوک مدرسه
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1391 14:41
مگه نمیگن مدرسه خونه دوم آدمه ؟ به خدا ما تو خونمون با شلوار راحتی میگردیم و لم میدیم ولی نمیدونم چرا تو مدرسه وقتی شلوار راحتی میپوشی میگن مگه اینجا خونه خالس ؟!؟!؟! خونه خودمونه میخوایم توش اینجوری بگردیم … مگه نه ؟ تازه وقتی رو در و دیواراش یه چیزی مینویسیم میگن شما تو خونه خودتونم رو در و دیواراش یادگاری مینویسین...
-
جوک سال 1400
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1391 14:39
خدا کنه تا بیشتر از ۹ ساله دیگه زنده بمونیم و بریم تو سال ۱۴۰۰ … بعد هی بگیم : شماها یادتون نمیاد ما صده سیصدیا … خیلی فاز میده ؛ حس آثار باستانی بودن به آدم دست میده …
-
صحبت با بچه
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1391 14:38
آی بدم میاد دارم با کسی تلفنی حرف می زنم گوشی رو میده به یه بچه یه ساله ! میگه بیا با خاله/عمو حرف بزن ! آخه من دقیقا چه صحبتی باید بکنم با اون بچه ؟
-
جوک زیر بارون
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1391 14:38
زیر بارون تند یا باید چاقو خورد یا باید بالا سر کسى که چاقو خورده بشینى و بگى خداااااا وگرنه همینجورى اصلا فایده نداره …
-
باران باشد ! عاشقانه طنز
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1391 14:31
باران باشد تو باشی یک خیابان بی انتها من میرم خونه چون مریض میشم … اصن من از آمپول میترسم !
-
مرکز خرید
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1391 17:40
نمیخوام از خودم تعریف کنم ! اما باور کنید تو هر مرکز خریدى که پا میذارم ، درش خود بخود واسم وا میشه !
-
رقصیدن دخترا
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1391 17:39
تو زندگی هر دختر دهه شصتی قطعن روزهایی وجود داشته که، در اتاقشو بسته و با آهنگ یه حلقه طلایی جلوی آیینه شروع کرده به رقصیدن
-
بچه 3 ساله
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1391 17:37
تا حالا به بچه ۳ ساله آدامس اُکالیپتوس اوربیت دادین ؟ بعد از بیست ثانیه ، همه شکلک های یاهو رو می تونین تو صورتش ببینین !
-
فانتزیام
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1391 17:36
یکی دیگه از فانتزیام اینه که یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ، حواستون باشه ؛ ” زنده می خوامش “
-
جوک آرایش دخترا
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:59
دختره ابروشو تتو کرده ! دماغشو عمل کرده ! گونه گذاشته ! تو لبا و پشتشـــم از این کوفتیا تزریق کرده ! در حد عروسم آرایش می کنه ! خُب ایشون داره واضح نشون میده که حالش از خودش بهم می خورده دیگه ! کـلاً کوبیــده از اول ساختـه !
-
تفریح سالم پسرا
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:56
ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﺴﺮﺍ: ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﻤﻊ ﭘﺴﺮﻭﻧﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﯾﮑﯽ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻘﯿﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻦ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﯾﻮ ﮐﻪ ﺑﻠﺪﻥ ﺑﮑﻨﻦ! ﯾﮑﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺋﻪ؟ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻭﻥ ﯾﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺳﺎﻟﻢ
-
جوک بدشانسی
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:52
یه فیلمی بود دو دفعه دیده بودم هیچ صحنه ای نداشت ،حتی یه بوس از لپ برای سومین بار نگاه می کردم مامانم اومد تو اتاق فیلم صحنه دار شد !
-
بنز کوپه
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:46
فکر اقتصادی خوب زده به سرم : میخوام برم خارج یکی از کلیه هامو بفروشم دلار بگیرم بیام هم یه کلیه بخرم هم یه بنز کوپه !!
-
جوک عجیجم
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:45
خدایا ! اگه قرار شد دوباره دهخدا زنده بشه ببرش تو زیمباوه، چون اگه تو ایران زنده شه با شنیدن الفاظی مثل عجیجم ، عجقم ، بوج قلفونت ، تیتلتو بخولم و … سکته میکنه
-
جوک نامگذاری
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:44
اگر تو آمریکا هم قوانین نامگذاری شرکتها مثل ایران بود، اسم شرکت اپل میشد : سیبپردازان سیستمگستر غرب !
-
مامانه داریم ؟
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:44
مامانم دیروز یه طرح داد خفن یعنی مصرف برق رو نصف می کنه گفت صبح که بلند می شی برو یه عکس از تو یخچال بگیر تا شب هر موقع خواستی بیای درش رو باز کنی ، به همون عکس نگاه کن!
-
هیکل یارو
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:43
هیکل یارو شبیه نیم رخ چنگاله بعد هر موقع می پرسی کجا بودی میگه باشگاه!
-
جوک رنگارنگ
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:42
اینکه با این همه تورم هنوز «رنگارنگ» صد تومنه نشون میده نامردا قبلا چقد گرون می فروختنش!
-
جوک دختره
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:42
تو خیابون داشتم با موبایلم حرف میزدم طرف تلفن خونه رو خواست منم دادمو گفتم: یه ساعت دیگه میرسم خونم زنگ بزن یه ساعت بعد یه دختره زنگ زده : آقا شما به من شماره دادین! با تعجب گفتم : مـــن ؟؟ کِی ؟؟ کجا ؟؟ میگه : وااااااااا ! فلان جا داشتین الکی با موبایل حرف میزدین مگه به من شماره نمیدادین ؟ آخه من چــی بگم ؟!!
-
ذهنمو مشغول کرده
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:41
یه سوالی ذهنمو مشغول کرده، بچه هایی که از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۹ به دنیا میان، دهه چندی حساب می شن؟ باید چطوری خطابشون کرد؟ دهه صفری؟ دهه جدید؟ شروعی دوباره؟ دهه ناشناخته؟ تغییر را احساس کنید !؟
-
حلزون و کفشدوزک
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:40
ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﺳﺒﺰﯼ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪ ﺗﻮﺵ ﺣﻠﺰﻭﻥ ﻭ ﮐﻔﺸﺪﻭﺯﮎ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ! ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺳﺎﻟﻤﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺎ دهه شصتیها…
-
غم بچه های آخر
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:39
یه غمی هست که بچه های آخر بیشتر درکش می کنن غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره !
-
از بی ادبان
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:38
روزى به لقمان هیچ نگفتند همینطورى ساکت نگاهش کردند آخر خودش خسته شد و گفت:از بى ادبان !
-
اخلاق زن ها
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 12:38
خانمه نوشته : امروز بعد از ۳ ماه ورزش و رژیم، واستادم جلوی شوهرم که هیکلم رو ببینه برگشته میگه: حالا دیگه فقط اخلاقت گ..هه !
-
فحش توی ماشین
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 22:06
وقتی تو ماشینید فحش ندید در برید! ما یه بار فحش دادیم خوردیم به ترافیک...! اصن یه وضــــــــــــــــی
-
یه کار سرکاری
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 22:05
بعد از خیس کردن دمپایی بزرگترین ضد حال به دیگران اینه که وقتی کسی خونه نیست صدای تلویزیون رو تا آخر زیاد کنیم و بعد خاموشش کنیم و از خونه بزنیم بیرون تا نفر بعدی که میخواد تلویزیون رو روشن کنه برق از سه فازش بپره امتحان کنین آی حال میده ... آی حال میده ...
-
فامیله داریم؟
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 21:58
چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم رفتم یه کم بتادین روی دستم ریختم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم گفتم وای دارم خون بالا میارم … مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری تو اون اینترنت بی صاحاب ؛ برو توالت فرشامو کثیف کردی … بابام کلا محلم نذاشت … داداش کوچیکم هم داشت از خوشحالی بالا پایین میپرید و میگفت آخ جون اگه سعید بمیره...
-
مامان من ...
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 21:56
یه دختر دایی دارم یه بار اومده بود خونه ی ما ، یه دختر ۵ ساله هم داره ! دخترش داشت تو حیاط بازی میکرد اینم همش از محسنات دخترش میگفت که : چقدر انگلیسی بلده ، کامپیوتر که هیچی باباشو میزاره تو جیبش ، نقاشی میکشه در حد داوینچی … همینجور داشت میگفت که یهو دخترش اومد تو اتاق گفت : مامان من عـــــن دارم …
-
طنز های جالب
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 21:54
دختر عمم ۸ سالشه اومدن خونمون، در رابطه با تهیه کننده مستندهای نشنال ژئوگرافیک صحبت میکرد … من تا ۱۵ سالگی جلو پنکه صدای اورنگوتان در میاوردم و اطرافیانم تشویقم میکردن !