ما یه بار بین راه نگه داشته بودیم غذا بخوریم ،
یه خانواده دیگه هم اونور نشسته بودن …
یه بچه داشتن به زور اگه سه سالش بود ،
بعد باباهه راه افتاده بود دنبال این هی صداش میزد : آقا سید محمد صادق بیا …
ما با این کهولت سن به زور اگه “هوی” صدامون کنن …
یه کاسه ای هست بهش میگن کاسهی صبر !
منتها من شک دارم که واقعا واسه من یکی کاسه باشه !
فک کنم از این لگن قرمزاااااس …
امروز تو مترو بودم داشتم عکسای گوشیمو میدیدم،
رفتم رو عکس بعدی یارو میگه بزن عکس قبلیو من کامل ندیدم …
حریم خصوصی در حد پشم شتر های آفریقا !
یکی از آرزو هام اینه که سوار یه ماشین بشم بگم آقا اون ماشین جلویی رو تعقیب کن،
بعد یارو هم بگه : برو گم شو پایین بابا ، ما دنبال شر نمیگردیم …
هیچی دیگه منم پیاده شم برم !
آپدیت دعاها :
الهی مرغ بگیری !
مرغ به قبرت بباره !
التماس مرغ !
الهی دست به خاکستر بزنی مرغ بشه !
خدا مرغت بده جوون !
خیر از مرغت ببینی !
مامانم اومده میگه : به نظرت افطار چی بخوریم ؟
میگم : سبزی پلو ماهی...
میگه : گمشو بابا میخوام استانبولی درست کنم!!
خب مادر من اینکه میگی “به نظرت” دقیقاً منظورت چیه ؟؟
فک و فامیه ما داریــــم؟!
فروشنده ی محتــــــــــــرم من بقیه پولمو می خوام
نه چسب زخم
نه شکلات
نه آدامس شیکـــــــــ
اه اعصاب نمیذارن واسه آدم
یارو برای اولین بار می خواست خرید اینترنتی بکنه،
الان دو روزه کارت اعتباری اش گیر کرده توی سی دی رام!
از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید
چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه!
یکی از آشناها تلوزیون ال سی دی خریده بود
بهش گفتم مبارک باشه ال سی دیه یا ال ای دی ؟
گفت برو بابا ال جیه الجـــــــــــــــــی !