آخه من نمیدونم این W چیه تو لغات این دهه ی هفتادیا و هشتادیا...
می نویسن baWshe , aWre ,baWba......کی مدرسه ها باز میشه راحت شیم !
آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی،
که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد.
شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام،
و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی.
مریدی گفت: یا شیخ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟
شیخ گفت: نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است.
راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند،
فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد،
و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند.
شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت: قاعدتن نباید این طور می شد!
سپس رو به پخمه کردی و گفت: تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟
پخمه گفت: آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد!
غضنفر در گوش راننده پچ پچ میکرده.میگن چی میگه؟
راننده میگه:بابا دیونم کرده میگه چپ کن بخندیم!
بدون زشتی، زیبایی معنی نداره
بدون نفهمی، فرزانگی معنی نداره
میبینی؟ دنیا به تو احتیاج داره !
بابای من بهم گفته چطور ثروتمند شده
یه روز یه سیب تو خیابون پیدا میکنه برش میداره ۲۰۰ تومن میفروشتش!
خوب بعدش؟
بعد با اون یه ۲۰۰ تومن دوتاسیب میخره؛هرکدوم رو ۴۰۰ تومن میفروشه!!
خوب بعدش؟
بعدش عموش میمیره بهش ارث میرسه !
حیف نون رو می فرستند دنبال نخود سیاه، پیداش می کنه نامرد !
بچه که به دنیا میاد
بابا مامانش ۱۲ ماه کلی زحمت میکشن و خرج میکنن که بچه بتونه راه بره و حرف بزنه،
۱۲ ماه دوم کلی حرص میخورن که بچه خفه شو ! بشین !
غضنفر داشته میرفته خونه
خونه شون هیشکی نبوده
میره رو پیغام گیر !
دختر: دوستم داری؟
پسر: نه!
دختر: 
پسر: نپرسیدی که عاشقت هستم یا نه؟!
دختر: عاشقمی؟! 
پسر: نه!
دل ما پول کلان خواهد و پیداست که نیست
در جهان نیز همان باب دل ماست که نیست
محنت و رنج نمی خواهم و پیداست که هست
ثروت و گنج دلم خواهد و پیداست که نیست !